Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for مه 2008

دوست…

      دوست کیست ؟

کسی که با او شهامت آن می یابی که خودت باشی ، با او روح تو عریان حضور می یابد .

کسی است که از تو می خواهد که صورتک از چهره برداری و فقط آن باشی که هستی .

از تو نمی خواهد که بهتر یا بدتر باشی .

وقتی با او هستی احساس زندانی را داری که بی گناهی اش به اثبات رسیده است .

نیازی به آن نیست که در برابر او جبهه بگیری .

بتوانی آنچه که می اندیشی بر زبان بیاوری ، آنچه واقعا در دل داری .

آن ناسازگاری هایی که باعث شده دیگران از تو قضاوت درستی نداشته باشند .

با او آزادانه نفس میکشی .

 در برابر او می توانی به نارسایی ها ، حسادت ها ، تنفرها ،اخگرهای شریرانه ، پستی ها و پوچی های وجودت اعتراف کنی ؛

و با چنین اعترافی ، خواهی دید که چگونه همه رخت بر می بندند و

در اقیانوس سپید وفاداری دوست محو می شوند .

او درک می کند ، با او نیازی نداری که مواظب باشی ،

می توانی با او درشتی کنی ، بی توجه باشی و تحملش کنی .

بهتر از همه می توانی با او ملایم باشی ، تفاوتی نمی کند .

او دوستت دارد ؛ همچون آتش است که پالایش می کند .

او می فهمد ، آری می فهمد.

با او می توانی گریه کنی ، نغمه سرایی کنی ، بخندی ،دعا کنی .

در آشکار و نهان او شاهد است ، می داند و بر تو عاشق است .

دوست کیست ؟ باز می گویم :

        »      کسی که با او شهامت آن می یابی که خودت باشی .    »

                                               سی . ریموند بران

Advertisements

Read Full Post »

عکسنامه

             سلام

             این هم چند تا عکس از مراحل مختلف سفر .          

یزد – توران پشت

جاده چالوس

چالوس – محوطه هتل آزادی خزر

چالوس – محوطه هتل آزادی خزر

نمک آبرود

نمایی از دریای خزر که از اتاق قابل رویت بود 

دریا ی خزر

 

 

Read Full Post »

بازگشت

سلام

 بالاخره از یه سفر طولانی ولی نسبتا خیلی خوب برگشتیم واقعا راست میگن که » دنیا دیدن به از دنیا خوردنه «

  کاش می شد ما آدما انقدر خودمونو درگیر این زندگی نمی کردیم ، یه خورده می رفتیم دنیا را می گشتیم و می دیدیمو می فهمیدیم ،

اینجوری که ما دنیا را چسبیدیم خدا آخر عاقبتمونو خیر کنه …خدایا به ما توفیق دیدن و فهمیدن عطا کن .

ایشاالله تو پست بعدی عکسای سفرو میذارم .

Read Full Post »