گاه سخت ترین کار آن است که بتوانی خود را باور کنی .
حیرت مکن که گاه و بیگاه ؛
خود را بیابی ،
و به تنهایی به دفاع از باورهایت برخیزی ،
سخت ترین زمان آنگاه است که ،
به تنهایی به شایستگی هایت باور داری ،
اما این سختی هرگز از قدر تو نمی کاهد .
و از آرزوی تو [...]
Archive for the ‘روزانه’ Category
اعتماد
Posted in روزانه on ژوئن 20, 2008 | 8 Comments »
دوست…
Posted in روزانه on می 23, 2008 | 7 Comments »
دوست کیست ؟
کسی که با او شهامت آن می یابی که خودت باشی ، با او روح تو عریان حضور می یابد .
کسی است که از تو می خواهد که صورتک از چهره برداری و فقط آن باشی که هستی .
از تو نمی خواهد که بهتر یا بدتر باشی .
وقتی با او هستی احساس [...]
سلام
این هم چند تا عکس از مراحل مختلف سفر .
یزد – توران پشت
جاده چالوس
چالوس – محوطه هتل آزادی خزر
چالوس – محوطه هتل آزادی خزر
نمک آبرود
نمایی از دریای خزر که از اتاق قابل رویت بود
دریا ی خزر
بازگشت
Posted in روزانه on می 15, 2008 | 3 Comments »
سلام
بالاخره از یه سفر طولانی ولی نسبتا خیلی خوب برگشتیم واقعا راست میگن که “ دنیا دیدن به از دنیا خوردنه “
کاش می شد ما آدما انقدر خودمونو درگیر این زندگی نمی کردیم ، یه خورده می رفتیم دنیا را می گشتیم و می دیدیمو می فهمیدیم ،
اینجوری که ما دنیا را چسبیدیم خدا آخر [...]
جرم من
Posted in روزانه on آوریل 10, 2008 | 9 Comments »
دلم شکست ،
دلم شکست و صدای شکستنش عرش خدا را لرزاند ؛
ای کاش به جرم مرتکب نشده محکوم نمی شدم ؛
ای کاش می گفتند گرچه اینگونه بودند اما او اینگونه نخواهد بود ؛
ای کاش کسی می گفت، دیگر نمی خواهد گذشته اش تکرار شود …
کاش به جرم تکرار گذشته محکوم نمی شدم [...]
فاصله
Posted in روزانه on مارس 16, 2008 | 7 Comments »
اومدم خبر خاصی نیست ولی هرچی فکر مکنم میبینم بعضی وقتا و خیلی وقتا بزرگترها دوست دارن هم به جای خودشون زندگی کنند هم به جای کوچکترها و بعد به این نتیجه میرسم که چقدر ماها آرمانی فکر میکنیم و چقدر آرمانهامون با واقعیت فاصله دارند.
سفر
Posted in روزانه on مارس 12, 2008 | 6 Comments »
انقدر شیراز موندم که نمیدونم وقتی دارم میرم یزد میشه سفر یا وقتی میام شیراز ؟؟؟؟؟؟؟
به هر حال خواسته یا کمی هم ناخواسته باید برم و دارم میرم ؛ با اینکه تقریبا هیچ چیز خاصی منو تشویق به رفتن نمیکنه .
با نگاه به آینده ای نسبتا مبهم و تقریبا هولناک راه رفتنی را میروم .
نظرسنجی
Posted in روزانه on فوریه 20, 2008 | 8 Comments »
جدیدا یه موضوعی به شدت فکر منو مشغول کرده ؛ به نظر شما چرا آدما ازدواج می کنند ؟
به خاطر اینکه یه همراه داشته باشند؟ مگه یه دوست خیلی خوب نمیتونه همراه باشه؟
به خاطر اینکه اجازه انجام یه کارایی رو داشته باشند که وقتی مجردند امکان انجامش نیست یا ضعیفه؟
برای اینکه تشکیل خانواده بدند؟
برای اینکه [...]
بدون عنوان
Posted in روزانه on ژانویه 30, 2008 | 3 Comments »
به نام او
چقدر بده که آنقدر که دیگران فکر میکنن خوبی ؛ نباشی …
پنجه در افکنده ایم با خویشتن به جای رها شدن ،
سنگین سنگین بر دوش می کشیم بار دیگران را
به جای همراهی کردنشان ؛
عشق ما نیازمند رهایی ست نه تصاحب
در راه خویش ایثار باید نه انجام وظیفه
سورپریز
Posted in روزانه on ژانویه 14, 2008 | 6 Comments »
سلام ؛
هنوز یه چند روزی مونده که یه سال دیگه از عمرم هم کامل بشه و من یه سال پیرتر بشم اما امسال یه خرده فرق داشت…
آخه قبل از اینکه متولد بشم سورپریز شدم …
صبح شنبه بود که با پردیس رفتیم بیرون ، بانک ، دانشگاه ، یه خرید یه کم مشکوک و بعدم رسیدیم [...]