سفر
مارس 12, 2008 بدست مریم
انقدر شیراز موندم که نمیدونم وقتی دارم میرم یزد میشه سفر یا وقتی میام شیراز ؟؟؟؟؟؟؟
به هر حال خواسته یا کمی هم ناخواسته باید برم و دارم میرم ؛ با اینکه تقریبا هیچ چیز خاصی منو تشویق به رفتن نمیکنه .
با نگاه به آینده ای نسبتا مبهم و تقریبا هولناک راه رفتنی را میروم .

ارسال شده در روزانه | تا کنون 6 نظر داده شده
يك پاسخ برايش بگذاريد
منم همین جور خیلی دلم نمی خواد برم ولی چاره ای نیست به ظاهر .
کاش فقط برای یکبار میشد. در هر حال سفر خوبی داشته باشیم بعد از مدتها
داریم باهم میریم . >D:<
مریم…..!!!
واقعا هیچ چیز خاصی تشویقت نمیکنه؟! عید پس چطو مشه؟ یعنی به همین زودی ما رو فراموش کردی؟ شایدم اونجا بیشتر بهت خوش مگذره تا با ما باشی؟!
شایدم حق داری…
نمیدونم!
به هرحال خوش میای!
بارک الله!!! آفرین!!!
خوب درمون آوردی!!!!
به هر حال، امیدوارم عید امسال بهت خوش بگذره.
چشمها را باید شست
جور دیگر باید دید
زیر باران باید زفت
خیس باید شد……..:)
(دوخط آخریشو همینطوری گفتم)
اگه راس راسکی گفته باشی، واقعا برای خودم متأسفم. برای خودم……
ولی احتمالا یا شوخیه یا جو گیری، چیزی… شدی.
دختر خاله تو که مخواسی بیای، چطو شد ییهویی؟