Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

اعتماد

گاه سخت ترین کار آن است که بتوانی خود را باور کنی .

حیرت مکن که گاه و بیگاه ؛

خود را بیابی ،

و به تنهایی به دفاع از باورهایت برخیزی  ،

سخت ترین زمان آنگاه است که ،

به تنهایی به شایستگی هایت باور داری ،

اما این سختی هرگز از قدر تو نمی کاهد .

و از آرزوی تو در رسیدن به خواسته ات چیزی کم نمی کند .

موهبت هایی بسیار به تو ارزانی شده ،

تنها چیزی که نیاز داری یافتن شهامتی است ،

که ادامه دهی آنچه را که به آن ایمان داری.                         

لی ویلر                                               

                                                           

دوست…

      دوست کیست ؟

کسی که با او شهامت آن می یابی که خودت باشی ، با او روح تو عریان حضور می یابد .

کسی است که از تو می خواهد که صورتک از چهره برداری و فقط آن باشی که هستی .

از تو نمی خواهد که بهتر یا بدتر باشی .

وقتی با او هستی احساس زندانی را داری که بی گناهی اش به اثبات رسیده است .

نیازی به آن نیست که در برابر او جبهه بگیری .

بتوانی آنچه که می اندیشی بر زبان بیاوری ، آنچه واقعا در دل داری .

آن ناسازگاری هایی که باعث شده دیگران از تو قضاوت درستی نداشته باشند .

با او آزادانه نفس میکشی .

 در برابر او می توانی به نارسایی ها ، حسادت ها ، تنفرها ،اخگرهای شریرانه ، پستی ها و پوچی های وجودت اعتراف کنی ؛

و با چنین اعترافی ، خواهی دید که چگونه همه رخت بر می بندند و

در اقیانوس سپید وفاداری دوست محو می شوند .

او درک می کند ، با او نیازی نداری که مواظب باشی ،

می توانی با او درشتی کنی ، بی توجه باشی و تحملش کنی .

بهتر از همه می توانی با او ملایم باشی ، تفاوتی نمی کند .

او دوستت دارد ؛ همچون آتش است که پالایش می کند .

او می فهمد ، آری می فهمد.

با او می توانی گریه کنی ، نغمه سرایی کنی ، بخندی ،دعا کنی .

در آشکار و نهان او شاهد است ، می داند و بر تو عاشق است .

دوست کیست ؟ باز می گویم :

        »      کسی که با او شهامت آن می یابی که خودت باشی .    «

                                               سی . ریموند بران

عکسنامه

             سلام

             این هم چند تا عکس از مراحل مختلف سفر .          

یزد – توران پشت

جاده چالوس

چالوس – محوطه هتل آزادی خزر

چالوس – محوطه هتل آزادی خزر

نمک آبرود

نمایی از دریای خزر که از اتاق قابل رویت بود 

دریا ی خزر

 

 

بازگشت

سلام

 بالاخره از یه سفر طولانی ولی نسبتا خیلی خوب برگشتیم واقعا راست میگن که » دنیا دیدن به از دنیا خوردنه «

  کاش می شد ما آدما انقدر خودمونو درگیر این زندگی نمی کردیم ، یه خورده می رفتیم دنیا را می گشتیم و می دیدیمو می فهمیدیم ،

اینجوری که ما دنیا را چسبیدیم خدا آخر عاقبتمونو خیر کنه …خدایا به ما توفیق دیدن و فهمیدن عطا کن .

ایشاالله تو پست بعدی عکسای سفرو میذارم .

جرم من

دلم شکست ،

    دلم شکست و صدای شکستنش عرش خدا را لرزاند  ؛

         ای کاش به جرم مرتکب نشده محکوم نمی شدم ؛

         ای کاش می گفتند گرچه اینگونه بودند اما او اینگونه نخواهد بود ؛

         ای کاش کسی می گفت، دیگر نمی خواهد گذشته اش تکرار شود … 

        کاش به جرم تکرار گذشته محکوم نمی شدم ….

فاصله

اومدم  خبر خاصی نیست ولی هرچی فکر مکنم میبینم بعضی وقتا و خیلی وقتا بزرگترها دوست دارن هم به جای خودشون زندگی کنند هم به جای کوچکترها و بعد به این نتیجه میرسم که چقدر ماها آرمانی فکر میکنیم و چقدر آرمانهامون با واقعیت فاصله دارند.

سفر

انقدر شیراز موندم که نمیدونم وقتی دارم میرم یزد میشه سفر یا وقتی میام شیراز ؟؟؟؟؟؟؟

به هر حال خواسته یا کمی هم ناخواسته باید برم و دارم میرم ؛ با اینکه تقریبا هیچ چیز خاصی منو تشویق به رفتن نمیکنه .

با نگاه به آینده ای نسبتا مبهم و تقریبا هولناک راه رفتنی را میروم .

 

showletter_006.jpg

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.